دانلود مقاله نام و لقب هاى دختر پیغمبر

  • Code: # 13958

  • تعداد صفحات: 16
  • فرمت فایل: Word
  • سال: مشخص نشده
  • مقطع: مشخص نشده
  • دسته بندی: مشاهیر و بزرگان
قیمت جدید: ۱۰,۰۰۰ تومان
۱۶,۰۰۰ تومان
دانلود
  • خلاصه
  • فهرست
  • خلاصه دانلود مقاله نام و لقب هاى دختر پیغمبر

    فطمت فاطمه من الشر (1) »
    (فتال نیشابورى از امام صادق (ع) )
    نویسندگان سیره و محدثان اسلامى براى دختر پیغمبر لقب‏هائى چند نوشته‏اند:
    زهرا،صدیقه،طاهره،راضیه،مرضیه،مبارکه،بتول و لقب‏هاى دیگر.از این جمله لقب زهرا از شهرت بیشترى برخوردار است،و گاه با نام او همراه مى‏آید (فاطمه زهرا) و یا بصورت ترکیب عربى (فاطمه الزهرا) .زهرا که در تداول بیشتر بجاى نام او بکار مى‏رود در لغت،درخشنده، روشن و مرادف‏هائى از این گونه،معنى مى‏دهد.و این لقب از هر جهت‏برازنده این بانوست.او چهره درخشان زن مسلمان،فروغ تابان معرفت و نمونه روشن پرهیزگارى و خداپرستى است.

    این درخشندگى به ساعتى مخصوص و روزى معین اختصاص ندارد.از آن روز که وظیفه خود را تعهد کرد تا امروز و براى همیشه چون گوهرى بر تارک تربیت اسلامى مى‏درخشد.


    محدثان ذیل بعض این لقب‏ها و سبب آن روایت‏هائى نوشته‏اند.باز نوشتن آن گفته‏ها موجب درازى گفتار خواهد شد.آنچه ازمجموع این روایت‏ها دانسته مى‏شود،بزرگى قدر و خصیت‏برجسته دختر پیغمبر در دیده پدر و شوهر و مقام ارجمند او در اسلام و میان مسلمانان است.این حقیقتى است که پیروان همه مذاهب اسلامى بدان اعتراف دارند.براى همین است که در عموم کتاب‏هاى شیعه و گاه در کتابهاى معتبر اهل سنت و جماعت کتابى جداگانه در فضیلت دختر پیغمبر دیده مى‏شود و یا فصلى را براى روایت‏هائى که درباره اوست گشوده‏اند.


    نام او فاطمه است.فاطمه وصفى است از مصدر فطم.و فطم در لغت عرب بمعنى بریدن،قطع کردن و جدا شدن آمده است.این صیغه که بر وزن فاعل معنى مفعولى مى‏دهد،به معنى بریده و جدا شده است.فاطمه از چه چیز جدا شده است؟در کتاب‏هاى شیعه و سنى روایتى مى‏بینیم که پیغمبر فرمود او را فاطمه نامیدند،چون خود و شیعیان او از آتش دوزخ بریده‏اند (2) مجلسى از عیون اخبار الرضا و او باسناد خویش از على بن موسى الرضا و محمد بن على (ع) و آنان از مامون و او از هارون و او از مهدى و او به سند خویش از ابن عباس روایت کنند که:وى از معاویه پرسید مى‏دانى چرا فاطمه را فاطمه نامیدند؟گفت نه!ابن عباس گفت چون او و شیعیان او به دوزخ نمى‏روند (3) فتال نیشابورى ضمن حدیثى از امام صادق آورده است که چون از بدى‏ها بریده شد او را فاطمه نامیده‏اند (4) بدین مضمون روایت‏هاى دیگر هم آمده است آنچنانکه براى صیغه وصفى نیز معناهاى دیگر جز آنچه نوشتیم ضبط کرده‏اند.

    (5) پیش از ظهور اسلام دو سه تن از زنان بدین نام موسوم بوده‏اند که در اسلام به فواطم مشهوراند،مانند فاطمه دختر اسد بن هاشم و فاطمه دختر عتبه بن ربیعه (6) و نیز فاطمه دختر عمرو بن عائذ (7) .

    بارى پرورش زهرا در کنار پدرش رسول خدا و در خانه نبوت بود،آنجا که فرود آمد نگاه فرشتگان،و مرکز نزول وحى و آیه‏هاى قرآن است.آنجا که نخستین گروه از مسلمانان به یکتائى خدا ایمان آوردند،و بر ایمان خویش استوار ماندند.آنانکه پروردگار دلهایشان را آزمود، و در قرآن کریم مدح فرمود.تربیت دینى را هم از آموزگارى چون محمد (ص) فرا گرفت، پیغمبرى که معلم انسانهاى جهان است.و تا جهان باقى است مشعل دین و دانش بنام او فروزان.

    کودک خردسال این نو مسلمانان را مى‏دید که هر روز با شور و هیجان براى فرا گرفتن آیت‏هاى قرآن و آموختن روش پرستش پروردگار نزد پدرش مى‏آیند.در این خانه بود که تکبیر گفتن،روى به خدا ایستادن،و هر شبانروز در اوقاتى خاص پروردگار یکتا را به بزرگى یاد نمودن آغاز شد.آن سالها در سراسر عربستان و همه جهان این تنها خانه‏اى بود که چنین بانگى از آن بر مى‏خواست.«الله اکبر»و زهرا تنها دختر خردسال مکه بود که چنین جنب و جوشى را در کنار خود مى‏دید.این بانگ آسمانى این مراسم بى‏مانند،در روح این طفل خردسال چه اثرى نهاد،سالها بعد آشکار گردید.

    او در خانه تنها بود و دوران خردسالى را به تنهائى مى‏گذراند.دو خواهر او رقیه و ام کلثوم سالیانى چند از او بزرگتر بودند.او در این خانه همبازى نداشت.شاید این تنهائى هم یکى از انگیزه‏هائى بوده است که باید از دوران کودکى همه توجه وى به ریاضت‏هاى جسمانى و آموزشهاى روحانى معطوف گردد.الله اکبر،اشهد ان محمدا رسول الله.اندک اندک آیه‏هاى دیگر مى‏رسد و درسهاى وسیع‏تر داده مى‏شود.درسهائى از اخلاق قرآنى و سفارش‏هائى براى تحصیل خوى انسانى.مردم همه برابر خدا و حکم الهى یکسانید!کسى بر دیگرى برترى ندارد!

    برده و ارباب در پیشگاه حق تعالى مساوى هستند.شما موظفید با بردگان،با اسیران،با مستمندان،مهربانى کنید و با آنان خوشرفتار باشید.به دختران چون پسران حرمت نهید و با آنان درشتى نکنید!و در کنار رسیدن این تعلیمات و آموختن آن بمسلمانان،و شورى که آنان در فرا گرفتن این درسها نشان مى‏دادند،دشمنى همشهریان و خویشاوندان را با پدرش مى‏دید.آنان چنین سخنانى را خوش نداشتند.نمى‏خواستند مردم با این گفته‏ها که تا آنروز سابقه نداشت آشنا شوند.گسترش این تعلیمات موجب درهم ریختن زندگانى آنان مى‏شد.اما براى اینکه بیم خود را پنهان سازند و به گمان خویش گفته‏هاى او را از تاثیر بیندازند،بدو تهمت مى‏زدند:جادوگر است،دیوانه است،یتیم ابو طالب کجا و پیغمبرى کجا؟چرا این وحى به مرد بزرگ و دولتمندى از مکه و یثرب فرود نیامده.

    (8) تا دیر نشده باید این کار را چاره کرد.

    اما اگر او را بکشیم با ابو طالب و بنى هاشم درگیرى خواهیم داشت.بهتر است پیروان او را از گردش پراکنده سازیم.و اگر بزبان خوش پند نگرفتند و او را رها نکردند،بزور متوسل شویم.

    سلاح مردم بى منطق چیست؟دشنام،آزار،و اگر ممکن شود کشتار.در شهر کوچک خبرها بسرعت پخش مى‏شود و خانه پدرش مرکز انعکاس جریانهاى آنروز مکه بود.امروز بلال را شکنجه کردند!امروز به عمار آسیب رسید!امروز مادر عمار را کشتند!عموى پدرش ابو لهب چنین گفت و ابو جهل چنان،و گزارشهاى ناخوشایندى از این قبیل.تا روزیکه شنید پدرش پیروان خود را فرموده است مکه را ترک گویند و به حبشه بروند،چون نمى‏توانسته است‏بیش از این شاهد آزار نو مسلمانان باشد.چرا این مردمان باید از خانه و زندگى خود دست‏بردارند و خطر سفر را بر خود هموار سازند؟به جائى بروند که نمى‏دانند کجاست،و از کسى پناه بخواهند که نمى‏دانند کیست؟و روش او چیست.پدرش بآنان گفته است نجاشى با پناهندگان خود خوشرفتارى مى‏کند،اما مگر اینان چه گناهى کرده‏اند که باید نزد او بروند؟چرا باید رنج غربت را تحمل کنند؟راستى این سنگ پاره‏ها و قطعه چوب‏ها که بنام خدا درون خانه کعبه نهاده‏اند،این اندازه حرمت دارد؟آیا بزرگان قریش نمى‏دانند که این دست پرداخت کارگران نه سودى دارد نه زیانى؟نه!آنان از چیز دیگرى مى‏ترسند.از زیانهائى که با پخش این دعوت محمد (ص) دامنگیر آنان مى‏شود: «الذى جمع مالا و عدده.یحسب ان ماله اخلده.کلا لینبذن فى الحطمه (9) .» (سوره همزه) آرى پیکار در گرفته است.دسته‏اى مى‏خواهند از طاعت مخلوق باطاعت‏خالق بگریزند،طوق بندگى را بشکنند و آزاد شوند.و براى همین است که همه این بلاها را بجان مى‏خرند و از پرستش خدا باطاعت‏شیطان باز نمى‏گردند،و دسته‏اى که مى‏خواهند،اینان همچنان ابزار افزایش مکنت آنان باشند.هر یک از این حادثه‏ها به نوعى در قلب بظاهر کوچک و بمعنى بزرگ او اثرى مى‏نهاد و هر پیش آمد بدو درسى مى‏داد.درس پایدارى،آنان که به حکومت الله گردن نهند،و بر سر گفته خود بایستند،فرشتگان بر آنان فرود مى‏آیند.

    (10) امنیت و آسایش روحى اینجهان و بهشت جاودان آن جهان در انتظار کسى است که برابر پیش آمدها استقامت ورزد و از کید شیطان نهراسد.این‏ها درس‏هائى بود که به مسلمانان داده مى‏شد،و او که مستقیم با گیرنده دستورات مربوط بود جداگانه مى‏آموخت.او باید این آزمایش‏ها را یکى پس از دیگرى ببیند تا چون فولادى که پى در پى آبش مى‏دهند مقاومتش افزوده گردد.اما آزمایش‏ها پایان یافتنى نیست،هر روز آزمایشى و هر شب ریاضتى.

    دوره‏هاى آزمایش یکى پس از دیگرى مى‏گذرد،و هر آزمایش تلخ‏تر از آزمایش پیشین است.

    آزمایش‏ها پیوسته دشوارتر و دردناک‏تر مى‏شود.تهدید،خشونت،آزار،گرسنگى و سختى زندگانى.

    روزى مى‏شنود دشمنان شکنجه شترى را بر سر پدرش افکنده و رخت او را آلوده ساخته‏اند.

    دوان دوان خود را به پدر مى‏رساند و جامه او را از آن آلودگى پاک مى‏سازد.روز دیگر خبر مى‏دهند که پاى پدرش را با پرتاب سنگ آزرده‏اند.هیچیک از این رفتارهاى خشونت آمیز نتیجه‏اى چنانکه دشمنان مى‏خواهند نمى‏دهد.نه محمد (ص) از دعوت دست مى‏کشد و نه نو مسلمانان از گرد او پراکنده مى‏شوند.دیرى نمى‏گذرد که قریش شکست‏خورده و خشمگین، تصمیم سخت‏ترى مى‏گیرند.باید رابطه بنى هاشم با مردم قطع شود.آنان باید در محاصره اقتصادى و اجتماعى قرار گیرند،گرسنگى و جدائى از مردم براى ایشان درس خوبى است.

    چندى که بدین حال بمانند خسته مى‏شوند.بستوه مى‏آیند،و براى آسایش خود هم که شده است از حمایت محمد (ص) دست‏بر مى‏دارند.آنگاه محمد یکى از دو راه را پیش روى خود خواهد داشت:از کارى که پیش گرفته است‏باز ایستادن،یا بدست قریش کشته شدن.شعب ابو طالب در فاصله کمى از شهر مکه براى تبعید شدگان در نظر گرفته مى‏شود.خوراک،پوشاک، دید و بازدید براى آنان ممنوع است.چه مدت در این دره مخوف بسر برده‏اند؟دقیقا معلوم نیست.ابن هشام مدت را دو یا سه سال نوشته است (11) در این مدت بر زهرا چه گذشته ست‏خدا مى‏داند.بیشتر سنگینى بار چنین زندگى بدوش اوست.اما دشوارتر و دردناک‏تر از همه این رنج‏ها مرگ عزیزانست.

    مرگ مادرش و مرگ ابو طالب: قضاى الهى چنان بود که مرگ این زن فداکار-خدیجه نخستین بانوى مسلمان-با مرگ ابو طالب در یکسال اتفاق افتد آنهم در فاصله‏اى کوتاه (12) فاطمه (ع) چنانکه از قرآن کریم درس گرفته است‏باید این آزمایش را هم به بیند مرگ خویشاوندان براى او آزمایش دگرى است.باید برابر این دشوارى بردبارى نشان دهد و منتظر بشارت پروردگار باشد (13) آن آزمایشها آزمایش جسمانى بود و این امتحان،آزمایش قدرت نفسانى است.مادرش تنها غمخوار پدر در خانه بود و ابو طالب او را برابر دشمنان بیرونى حمایت مى‏کرد.با بودن ابو طالب مشرکان مکه نمى‏توانستند قصد جان پدرش را بکنند.زیرا خویشاوندان او-تیره بنى هاشم-تیره‏اى بزرگ بودند اگر مکنت و مال آنان در حد بنى زهره،بنى مخزوم و یا بنى حرب نبود،هیچ قبیله‏اى در شرافت و بزرگوارى با آنان برابرى نمى‏کرد.مهتران مکه و ثروتمندان شهر مى‏دانستند اگر به قصد جان محمد (ص) برخیزند،بنى هاشم خاموش نمى‏نشینند،و بسا که تیره‏هاى دیگر نیز به حمایت آنان برخیزند.ناچار درون پر تلاطم خود را با آزار او آرام مى‏کردند.دشنام،ریشخند، سنگ پرانى،دهن کجى،تهمت:حربه‏هائى که ناتوانان از آن استفاده مى‏کنند.تقدیر چنین بود که فاطمه (ع) شاهد همه این منظره‏ها باشد،و پس از تحمل این رنج‏ها آن دو صحنه دلخراش را نیز به بیند.

    اکنون فاطمه دیگر دختر خانواده نیست.او جانشین عبد الله،عبد المطلب،ابو طالب و خدیجه است.

    (ام ابیها) چه کنیه مناسبى!مام پدر.او باید وظیفه مادرش را عهده‏دار شود.باید براى پدرش هم دختر و هم مادر باشد.

  • فهرست دانلود مقاله نام و لقب هاى دختر پیغمبر

  • ثبت سفارش
    عنوان محصول
    قیمت