دانلود تحقیق تفسیر سورۀ حدید

قیمت جدید: ۷,۰۰۰ تومان
۱۱,۰۰۰ تومان
دانلود
  • خلاصه
  • فهرست
  • خلاصه دانلود تحقیق تفسیر سورۀ حدید

    خدا که قدرت دارد همه انسانها را خوب بیافریند،پس چرا خوب نیافریده است؟اگر مى‏خواست مردم هدایت بشوند او که مى‏توانست‏بدون اینکه نیازى به این اسباب و مسببات و به این مقدمات واسباب‏چینى‏ها باشد از اول مردم را صالح و خوب و مهتدى و کامل خلق‏کند و بعد هم آنها را به بهشت ببرد.اینها توجه نکرده‏اند و نمى‏دانند که‏خداوند همین‏طور که قادر على الاطلاق است،حکیم على الاطلاق‏است و این نظام عالم هستى به اصطلاح نظام احسن و نظام اکمل است‏و معنى حکمت این است که هر چیزى بر نظام خودش وجود پیدا کند وبلکه محال است که بر غیر نظام خودش وجود پیدا کند.گفتیم این مثل‏این است که کسى بگوید چرا خداى متعال مثلا دندانها را اینچنین خلق‏کرده،بعضى دندانها را قاطع و برنده خلق کرده و بعضى را طاحن وآسیا؟بعد کسى بگوید براى این است که انسان-و همین‏طور حیوانات‏در جذب کردن غذا اولا نیاز دارد به اینکه ماکولات را ببرد،و ثانیااحتیاج دارد به این که اینها را با وسیله دیگرى نرم کند براى اینکه درمعده و بعد در روده قابل جذب باشد;[و بعد آن شخص اول بگوید]خدا که قادر است،خدا که قدرت على الاطلاق دارد،خدا مى‏توانست‏بدون این اسباب و وسایل هم این کار را انجام بدهد;انسان غذاها راهمین‏طور دربسته بفرستد در معده،بعد خدا اینها را همین‏طور بدون این‏اسباب به هضم برساند;مگر خدا قدرت ندارد؟!خدا که قادر است همه‏ماکولات را از اول به صورت جویده شده و کامل شده خلق کند که انسان‏وقتى به دهانش گذاشت دیگر نیازى به جویدن و حتى فرو بردن نداشته‏باشد.

    معناى این حرف این است که اصلا در عالم نظامى وجود نداشته‏باشد،هیچ چیزى در عالم شرط هیچ چیزى نباشد.گذشته از اینکه‏چنین چیزى خیال انسان است و از نظر عقل محال است،ضد حکمت بارى تعالى است.این که در آخر آیه اشاره مى‏فرماید: «ان الله قوى عزیز» یعنى بعد از آنکه اشاره مى‏کند که ما پیغمبران را با دلایل،با معجزات،بابینات فرستادیم، کتاب و میزان با آنها فرستادیم و هدف اصلاح مردم‏بود و هست و بعد اشاره مى‏کند به مسؤولیتى که-غیر از انبیاء-خودمردم هم دارند و آن مسؤولیت مجاهده در راه حق است: «و انزلنا الحدیدفیه باس شدید و منافع للناس و لیعلم الله من ینصره و رسله بالغیب‏» که از مردم‏استنصار کرده و خواسته است که به کمک این هدایت و این دین‏برخیزند،بعد از اشاره به اینها مى‏خواهد بگوید شما اینها را به حساب‏عجز و ناتوانى نگذارید;خداوند در عین اینکه فاعل بالاسباب است(ابى‏الله ان یجرى الامور الا باسبابها)در عین حال فاعل به آلت یست‏یعنى نیازبه این امور ندارد،منشا اینها عجز و ضعف و ذلت و ناتوانى نیست;لهذامى‏فرماید: «ان الله قوى عزیز» در عین قدرت و عزت و در کمال قدرت وعزت،این امور هست;یعنى اینها را به حساب کمبودى در قدرت وعزت نگذارید.

    و اما آن جهتش که به انسان بستگى دارد،عرض کردیم که کمال هرموجودى متناسب با خود آن موجود است.کمال انسان با کمال یک فلزدوگونه است;یعنى فلز آن کمالى که مى‏تواند داشته باشد اگر تمامش هم‏وابسته به عوامل بیرون از وجود آن باشد باز این کمال،کمال است.

    اگرما مثلا یک برلیان را در نظر بگیریم و آن را بهترین برلیانهاى دنیا بدانیم درعین حال توجیه همه صفات خوب و انواع خوبیهایش[در ارتباط باخارج خودش است].به چه دلیل این صفت را دارد؟به دلیل فلان عامل‏که مثلا عامل محیطى است.به چه دلیل آن صفت دیگر را دارد؟به دلیل‏اینکه مثلا صنعتگران روى آن خوب کار کرده‏اند.و لو اینکه همه این‏خصوصیات را از بیرون خودش کسب کرده است در عین حال این‏خوبیها را دارد;یعنى شرط خوبى یک برلیان این نیست که خود براى‏خود کسب کرده باشد.ولى انسان در میان موجودات، رسیده به مرحله‏آزادى و اختیار و خلیفه اللهى و انتخاب و به مرحله‏اى که خود باید براى‏خود نیکى را انتخاب کند و آن نیکى که خود براى خود انتخاب نکرده واز خارج به او تحمیل شده است اصلا آن برایش نیکى نیست.مثلاصداقت،امانت،راستى،آزادیخواهى،آزاد منشى،تقوا همه اینها آن‏وقت براى انسان فضیلت است که این انسانى که در سر دو راهى انتخاب‏قرار مى‏گیرد طرف خوب را براى خود انتخاب کند.همین قدر که ازخارج به او تحمیل شد یعنى طبیعى و ذاتى شد،آن کمال دیگر کمال‏انسانى و آن فضیلت دیگر فضیلت انسانى نیست.شرط فضیلت انسانى‏این است که خود انسان قیام به آن فضیلت بکند.

    بعد ما مى‏آییم سراغ جهنمو مقابل آن،جهنم.طبیعت بهشت‏یعنى تجسم اعمال اختیارى انسان.اگر عملى اختیارى نباشد اصلابهشتى وجود ندارد.بهشت‏یعنى مخلوق خود انسان، یعنى تجسم‏اعمال اختیارى خود انسان.اگر انسانى نباشد و اگر اختیارى و عمل‏اختیارى وجود نداشته باشد اصلا بهشتى نمى‏تواند وجود داشته باشد.

    پس این،حرف مهمل است که خدا انسان را خلق کند بعد هم ببرد به‏بهشت.خیال کرده‏اند بهشت مثل باغى است در شمیرانات،انسان هم‏مثل یک فلز یا گیاه است،این را ببرند آنجا بگذارند،قضیه حل مى‏شود.

    آیه کریمه با این تعبیر بیان مى‏کند: «لیقوم الناس بالقسط‏» براى اینکه خود مردم قیام به قسط و عدالت بکنند،خودمردم خوبى را براى خود کسب کنند.

    «انا خلقنا الانسان من نطفه امشاج‏نبتلیه فجعلناه سمیعا بصیرا انا هدیناه السبیل اما شاکرا و اما کفورا».

    پس گذشته از اینکه حکمت بارى تعالى اقتضا مى‏کند که هر مسببى‏به وسیله سبب خاص خودش صورت بگیرد،وضع خاص انسان چنین‏امرى را اقتضا مى‏کند;و حتى نکته‏اى در اینجا هست-که در آیات بعدآن را بیشتر توضیح مى‏دهیم-و آن این است که مسؤول دین، یعنى‏مسؤول ترویج و پخش دین،مسؤول حفظ و نگهدارى و صیانت دین‏فقط انبیاء نیستند، مردم هم در اینجا مسؤولیتى دارند و این مسؤولیت رابسا هست با زور و با نیرو باید انجام بدهند.اینجاست که مساله آهن رامطرح مى‏کند: «و انزلنا الحدید فیه باس شدید و منافع للناس‏» .هر چیزى درعالم طبیعت براى غایتى خلق شده است و احیانا براى غایات دیگرى‏که هدف اصلى نیست[و]در موارد دیگر هم مورد استفاده قرار مى‏گیرد.

    خدا آهن را فرستاده است در عالم به این معنى که آهن را نازل کرده‏چون گفتیم خدا همه چیز را نازل کرده و نازل شدن یعنى از اراده حق‏ناشى شدن-براى اینکه یکى از ابزارها و وسایلى است که بشر در عالم‏مى‏تواند از آن استفاده کند بلکه از مهمترین موادى است که بشر در این‏عالم آنها را مورد استفاده خودش قرار داده است.آنگاه استفاده‏اى که ازآهن در جنگها مى‏شود ممکن است کسى بگوید این دیگر استفاده به‏اصطلاح عرضى است نه استفاده اصلى.

    ولى قرآن مى‏خواهد بگوید نه،این در خلقت آهن اصالت دارد: «و انزلنا الحدید فیه باس شدید و منافع‏للناس‏» ما آهن را فرود آوردیم که در آن نیروى دفاعى شدیدى و منافعى‏براى مردم است،یعنى ایندو را در کنار یکدیگر ذکر مى‏کند «و لیعلم الله‏من ینصره و رسله بالغیب‏» و براى اینکه خدا یاران خودش را در دنیا بداند.

    گفتیم‏«بداند»یعنى تحقق بپذیرد،چون علم حق تعالى و تحقق اشیاء درمرتبه فعل یک چیز است;یعنى:و براى اینکه ناصران دین الهى در دنیاوجود پیدا کنند.اینجاست که اشاره به مسؤولیت‏خود مردم هم در این‏زمینه مى‏شود.این خلاصه‏اى بود از آنچه که در جلسه پیش به تفصیل‏بیشتر گفتیم.حال آیات بعد: «و لقد ارسلنا نوحا و ابراهیم و جعلنا فى ذریتهما النبوه و الکتاب‏» ما قبلانوح و ابراهیم را فرستادیم و در نسل ایندو«پیامبرى‏»قرار داده‏ایم،یعنى‏در میان ذریه اینها افرادى هستند که پیغمبرند،و در میان نسل اینها کتاب‏را قرار داده‏ایم یعنى کتابهاى آسمانى بر افرادى از نسل این دو نفر فرودآمده است.

    «فمنهم مهتد و کثیر منهم فاسقون‏» .حساب عالم حساب جبر واجبار نبوده که مثلا خدا همه مردم را خوب خلق کند یا لا اقل ذریه‏پیغمبران را خوب خلق کند،ذریه پیغمبران همه خوب باشند،مثلاذریه‏هاى نوح همه خوب باشند(البته همه مردم به حکم «و جعلنا ذریته‏هم الباقین‏» از ذریه نوح هستند،ولى ذریه ابراهیم که این جور نیست)، ذریه ابراهیم همه خوب باشند.نه،ذریه پیغمبران هم مثل همه مردم‏دیگر هستند;آنها هم مى‏توانند خوب باشند مى‏توانند بد باشند.درعمل هم این جور بوده،بعضى از اینها مهتدى و راه یافته بودند یعنى ازآن چراغى که به وسیله پیغمبران به مردم ارائه شده است استفاده کردندو بسیارى از آنها هم فاسق و منحرف از آب درآمدند.

    «ثم قفینا على اثارهم برسلنا» این سنت،که اینجا قرآن از نوح شروع‏کرده است،پى در پى ادامه داشت.جاى پاى آنها و پشت‏سر آنهاپى در پى پیامبرانى فرستادیم.این رشته لا ینقطع ادامه داشت.کلمه «قفینا» مصدرش‏«تقفیه‏»و از ماده‏«قفا»است.«قفا»پشت گردن را مى‏گویند.

    وقتى که افرادى ردیف و پشت گردن یکدیگر بایستند،مثل یک صف‏نظامى،چهره هر یک از آنها به پشت گردن دیگرى است;کانه تمام چهره‏این شخص در پشت گردن آن دیگرى قرار گرفته است.ما در فارسى‏مى‏گوییم‏«پشت‏سر»منتها«سر»چیزى است که شامل جلو مى‏شود، شامل عقب هم مى‏شود،ولى وقتى‏«پشت گردن‏»بگوییم نشان مى‏دهدکه یکى جلو است و دیگرى واقعا در پشت او قرار گرفته.اما در فارسى‏وقتى که مى‏گوییم‏«پشت‏سر»آن قسمت عقب سر منظور ماست.

    «ثم‏قفینا...» یعنى پشت‏سر هم...

    قافیه را که در شعر قافیه مى‏گویند براى همین است.مى‏گویند قافیه‏و ردیف.مثلا در یک قصیده یا غزل آخرهاى ابیات،ردیف یکدیگر،پشت‏سر یکدیگر و مانند یکدیگر هستند.مثلا اگر آخر یک شعر «بازآمد» باشد این ‏«باز» را «قافیه‏» مى‏گویند.

    بعد دیگرى مى‏آید مثلا «راز» و دیگرى ‏«دمساز».

    اینها را که پشت‏سر همدیگر قرار مى‏گیرند«قافیه‏» مى‏گویند.این هم باز تشبیه به همین است.گویى انسانهایى هستند که‏پشت گردن یکدیگر قرار گرفته‏اند.

    قرآن مى‏فرماید که ما پیغمبران خود را یک یک پشت‏سر یکدیگرقرار دادیم;پیغمبرى بعد از پیغمبرى و پیغمبرى بعد از پیغمبرى براى‏همین رسالت و ماموریت آمد.جمله «ثم قفینا على اثارهم‏» متضمن این‏نکته است که هر پیغمبر بعدى از همان راه رفته است که پیغمبران قبلى‏رفته‏اند;یعنى کسى خیال نکند پیغمبران راههاى مختلف دارند;راه یکى بوده،از نوح تا خاتم الانبیاء راه یکى است.اختلافاتى که در شرایع‏و قوانین هست-که اختلافات در فروع است-به شکلى نیست که راه رادو راه کند.به تعبیرى که علامه طباطبائى مى‏فرمایند شاهراه یکى است‏ولى راههاى فرعى که متصل به شاهراه مى‏شود احیانا اختلاف پیدامى‏کند.این است که کلمه «على اثارهم‏» را مى‏فرماید.آثار جمع‏«اثر»است‏و اثر یعنى جاى پا.در قدیم[مسافتها را] یا پیاده مى‏رفتند یا با مال.جاى‏پاى انسانها یا جاى پاى حیواناتى که رفته بودند[باقى مى‏ماند].

  • فهرست دانلود تحقیق تفسیر سورۀ حدید

    فهرست:

    ندارد.
     

    منبع:

    ندارد.

  • ثبت سفارش
    عنوان محصول
    قیمت